تبليغاتX
بی تو........

بی تو........

 

 

 

ســـــــــــــــــــــــــلامم ..... خوبین؟؟؟

من اومدم.. خوش اومدم..... جاتون خیلی خالی بود ... خوش گذشت .....

از اون روزی که اومدم مریضم.....سرما خوردم و دندونم

هم درد میکنـــــــــــــــــــــــه

امشب از دندون درد اینقدر گریه کردم ... ولی الان

اسپری زدم خوب شده...

تـــــــــــــــــازشم تا...یه خبــــــــــــر خیلی

بــــــــــــــــــــــــــــــد

غصمه ...... داداشـــــــــــــــــم امروز رفت ســــــــــــــربازی

چقدر بده......دلم براش تنگ شده....اینقدر بهش

 گفتم کچــــــــــــل حالا کچلش میکنن

 

ای روزگـــــــــــــــــــــــار

 

 

داداشــــــــــــــــم غصه نخور عمر جدایی سر می یاد

آسمون آبی میشه، شب میره و سحر می یاد

.......

داداشـــــــــــــــم جون منی ،آخه هم خونه منی

توی باغچه ی دلم گل گلدون منی

یادگار پدرم ،نور چشم مادر

حق نگهـــــــــــــــــــــدارت باشه

عزیزم، بــــــــــــــــــرادرم

 

 

.

چقدر اینا امروز خوندم...

میدونین سخته دوری از کسایی که دوسشون داریم...

 

امیدوارم که همه مون توی همه مراحل زندگیمون موفق

باشیم

 

 

قربان شــــــــــــــــما

 

بای

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت1:0توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

ســـــــــــــلامم!!  حالتون خوبه؟؟؟

 

اومدم بگم من می خوام یه مدتی برم سفر  .....تا شهریور حتما برمیگردم

امیدوارم خوش بگذره...دیگه هم خبری نیست

براتون دعا میکنمـــــــــــــــــا

 

 

وقتي افتادم

خيلي ها نبودند

خيلي ها مرا ديدند و رد شدند

بعضي‌ها مرا ديدند و به افتادنم خنديدند

نگاهم را به تو دوختم

تو مرا ديدي و نخنديدي

تو دستهايم را گرفتي و مرا بلند كردي

زخم‌هايم راشستي

و لباس و جامه نو بر تنم كردي

دردم را با محبتت خاموش كردي

و من تازه فهميدم كه هميشه در افتادنم

 تو در كنارم بودي

ولي من تو را نمي‌ديدم

و هرگز صدايت نكرده بودم

و همچنين نگاهت نكرده بودم

و چقدر خوشحالم كه تو خداوندا

 هميشه كنار زمين‌خوردگاني.

چقدر دوستت دارم

 هميشه محافظتم كن

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت12:8توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

 

 

ســـــــــــــــــــلامم    .....   خوبین؟؟؟؟

داشتم فک میکردم به روزایی که پشت سر هم میرن. روز اولی که رفتم سر کار معلم

 

دینی دوره راهنمایی ام دیدم ،چشاشو گرد کرد و صدام زد و گفت:تو که درست خوب بود چرا

 کارت به اینجا کشید!!!!

منم براش توضیح دادم که واسه ی فرار از بیکاری اومدم....

 

خلاصه یه لحظه برگشتم به قبل   ....  دیدم من توی دوران تحصیلم جز دانش آموزای خوب

 حساب میشدم ....اما تو کنکور....دلم واسه خودم سوخت...دیدم اگه من قبول نشم انصاف نیست.....هی روزگار....

 

 

خلاصه  ....چن روز بعدش دبیر اول دبستانم رو دیدم...اینقدر خوشحال شدمم...فک

نمیکردم بشناسه  منو

گفتم ســـــــــــلامم  خانومم!!!!دیدم اسممو هم هنوز یادش بود

کلی ذوق کردم   گفت: دیپلم گرفتی؟؟گفتم :بله   گفت: دانشگاه میری؟؟گفتم 

امسال کنکور دادم.....گفت تو که جز اولین های...منم کلاس گذاشتم گفتم:

بـــــــــــــــله

 

 

هی روزگار به هیشکی وفا نداری...این از روزگار   ...اینم از حافظ که همینطور ناامیدم میکنه...

 

خلاصه از اون روزایی که عشق نوشتن دارم...پس بهتره بگم  خدای خودم پشت و پناهتون

 

قربونتون برمممم

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود

 کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند .( جبران خلیل جبران)

آره گوش کن....میشنوی هـــــــــــــــــا....

 

 

بای

 

نکته:عکس جنبه تزیینی دارد 

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت0:44توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت11:26توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

 

سلامممم.......چطورین؟؟؟

 

امسال شلوغ ترین تابستون ام شده...  امسال خیلی اکتیو شدم

 

..........

این پشه پرو ها جای سالم تو بدنم نگذاشتن

 

راستی  تولد حضرت علی و روز پدر و به همه ی  بابا گلی ها تبریک میگم   ماهم یه

روز این قدر کوچولو بودیم هــــــــــــــــــــــــا!!!

 

 

 

 

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است

 ، شایسته تر آن که

گفته آید : من در قلب خداوندم. (جبران خلیل جبران)

 

 

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که

یکی بر سفره ی شما نشسته

است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون

ترازویید بی تکلیف در

میانه اندوه و نشاط . (جبران خلیل جبران)

 

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به

دعا برداری .( جبران خلیل جبران)

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت12:22توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

 

در گشودندم

 

  مهربانی ها نمودندم       

    

زود دانستم،که دور از داستان خشم برف و سوز

 

در کناز شعله ای آتش ،

 

قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز

.......

گفته و ناگفته،ای بس نکته ها کاینجاست

 

آسمان باز

 

آفتاب زر

 

باغ های گل؛

 

دشت های بی در و پیکر"

 

آری،آری،زندگی زیباست

 

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

 

گربیفروزیش،رقص شعله اش در هر کران پیداست

 

ورنه،خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت11:7توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

 

 

وقتی که دیگر نبود

 

من به بودنش نیازمند شدم

            

وقتی که دیگر رفت  

 

 

من به انتظار آمدنش نشستم

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

 

من او را دوست میداشتم

     

وقتی که او تمام کرد

 

 

من شروع کردم  

                     

وقتی که او تمام شد

 

من آغاز شدم                       

 

و چه سخت است تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگی کردن   

                        

مثل تنها مردن

 

 

(دکتر علی شریعتی)

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت11:50توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

 

 

 

 

سلاممممم   سلامممم   سلام و صد سلامممم

 

من اومدمممم     !......!    خوش اومدم

خوبین؟؟؟؟؟؟وووووووووووووووووووای چقدر دلم تنگ شده بود واسه نوشتن واسه این که دستمو بذارم رو کیبوردو بنویسممم سسسسسسسسسلام

حالا خوبین؟؟؟ به قول سارا (دختردایی ام که توی  لینکامه)تو خوبی؟؟؟؟

چقدر من از این تو خوبی ها بدم میاد

امروز صبح کنکورمو دادم حالا بد یا خیلی بد نمیخوام دیگه بهش فکر کنم

توی این مدت که نیومدم خیلی دلم تنگید!!!!!!!

خیلی اتفاقای خیلی خوب و خیلی بد افتاد که حتی دلم نمیخواد واسه حتی یه ثانیه بهشون فکر  کنم

نمی دونم چرا مریم رفت نمیدونم  شاید اگه توی این دنیا میموند حروم میشد خدا آخه چرا بنده های خوبتو اینقدر زود پیش خودت میبری؟؟؟ امشب درست 10 روزیه که گذشته.....

10 روز  .....  اتفاقی که هنوزم باورم نمیشه ...همون طور که مرگ آقاجونم باورم نشد....10تیر بود دو روز بعد از کنکور.....باورم نشد ...ولی وقتی روز پدر نبود که بریم خونشون   ...ولی وقتی واسه عید اولین خونه ای که همیشه میرفتیم دیگه سوت و کور بودو آقاجونی نبود که بهش سلام بکنیو و عید  ر و  تبریک بگی ....  اون موقع مجبوری که باور کنی.....

 

 

دیگه نمی خوام از غم بنویسم    میخوام شاد باشم ...می خوام خوب باشم

راستی یه اتفاقی افتاد که پنچرم کرد مموریم همش پاک شد    خیلی بده

این که دوباره بد شد!!!!!

باورم نمیشه دیگه نمیرم مدرسه

 

 

 

 

 

قربونتون برممممم

 

دوستون دارممممم

 

 

بای

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت21:52توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

سلامممممممم سلام و هزار و یک سلام

 

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آره؟

امروزم یه روز زیبای بهاریه میدونستین که؟؟؟

یه خطر بزرگ در کمینه داداشم آبله مرغون گرفته

من تا حالا نگرفتم نه نمیخوام بگیرم

 

من حالا اومدم تا آخرین آپم رو بکنم تا بعد از کنکور

اوووووووووووووووووووووووو....یعنی 3 ماه دیگه

بچه ها خیلی برام دعا کنین خیلی... خیلی

 

میترسم با این خودندنم آبیاری گیاهان دریایی پیام نور زابل هم نیارم

ولی دعام کنین شماها وری خیلی ماچ

 

 

 

 

 

خدایا این عزت و بزرگواری برای من بس است که تو پروردگار منی

 

و این افتخار بزرگی است که من بنده ی توام (امام علی (ع))

 

 

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتون دارم

 

 

 

بای

+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت19:51توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |

 

همه جا تاريك است 

نمي بينم كه چه مي نويسم

اما مي دانم كه چه مي خواهم بنويسم

از تو مي نويسم

از نگاه تو

 از حرفهايت

از حضورت

از .....

براي تو مي نويسم

براي چشمهايت

براي لب هايت
براي .....

به تو مي انديشم

به تو تقديم مي كنم 

به تو سلام مي كنم

حياط عاشقي امشب چقدر خلوت است

هيچ رهگذري عبور نمي كند

صداي گريه و زمزمه نمي آيد

امشب عاشقي غريب است.

آرام درحياط عاشقي قدم ميزنم

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت12:1توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ | |